تبليغاتX
به شیرینی تلخابه
 

اومدم ابروشو درست کنم زدم چشمشو کور کردم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 23:54  توسط مهسا  | 

1-یه سری برنامه از پسر عموم  گرفتم واسه گوشیم و یه سری دیگه هم یکی از دوستان واسم فرستادن یه مدت پیش که نصب کردم رو گوشی و دارم حالشو می برم.مخصوصا اون بازی block breaker که عاشکشم!

 

2-دیشب داشتم برنامه ی دو قدم مانده به صبح رو تماشا میکردم.در مورد خسرو شکیبایی صحبت می کردن. یه تیکه هایی از پشت صحنه ی "شب" رو نشون داد.تولد گرفته بودن واسش فکر کنم.خسرو شکیبایی یه تیکه کیک رو زد تو صورت آقای صدر عاملی.می گفتن تو اوج بیماریش که خیلی درد می کشیده خم به ابرو نمی آورده.به خودم گفتم چرا تا وقتی هنرمندا زنده هستن ازشون تجلیل نمی شه (که میشه و من خبر ندارم!) ازشون صحبت نیست یا اگر می شه تو تلویزیون نشون نمی دن.تا یارو می میره از خوبیاش میگن.روحش شاد.

 

3-خیلی وقته سینما نرفتم.تنهایی که حال نمیده اگرم میده من آدم این کارا نیستم.هیچ کسم پایه نیستش که باهام بیاد.من خیلی تنهام.(دلتون واسم بسوزه الان)

 

4-به پیشنهاد یکی از دوستام (نبات!) قرار شد که تو تابستون یه موضوعی انتخاب کنیم واسه اسکیس.واسه پر کردن اوقات بیکاری.یه طرحایی زدم.ولی زمینش کوچیکه به درد طرحای من نمی خوره.موضوعش به دلایل امنیتی ! سیکرت می مونه.

 

5-مثل بعضیا در زندگانی بنده اتفاقات قابل ذکر یا بهتر بگم هیجان انگیزناکی نمی افته و یکی دیگم این که ذوق ادبی در بنده صفر هستش پس موضوعی واسه نوشتن پیدا نمی کنم.به همین دلیل دیر به دیر آپ می کنم.

 

6-کامپیوتر به شدت قاطی کرده.NOD 32  نصب کردم. ولی این ، باز کار خودشو می کنه.هی واسه خودش سایت باز میکنه.سرعتشم که به طرز فاحشی اومده پایین.منم که اپسیلون از کامپیوتر سر درنمیارم.به شدت به یک برادر نیازمندم.

 

7-بچه که بودم یه بار از مامانم پرسیدم "پشمک مال چه فصلیه؟"

 

8-از پنجشنبه ی دو هفته پیش که استاد طرح اومد کارامونو ببینه و نمره بده ، من هر روز میرم سایت گلستان ببینم نمره ها اومده یا نه، که البته هر دفعه بی جواب برمی گردم.من نمیدونم این استاد داره چیکار میکنه.با این استادم ما ماجراهایی داشتیم.حالا سر فرصت تعریف میکنم.

 

9-چهارشنبه ی همین هفته داریم با قطار میریم مشهد.جمعا 11 نفر میشیم که من با هیچکدومشون حال نمی کنم.پس از همین الان می دونم که خوش نمی گذره.اگه از ما پرسیده شده بود قطعا قبول نمی کردیم.چه کنم که هیچ کس تو این خانواده ما رو داخل آدم حساب نمیکنه.البته اونجا خاله و دخترشم به ما ملحق می شن که کمی مایه ی امیدواریست.من و دختر خالم کمی تا قسمتی رفیقیم.

 

10-دلمان برای برادرمان تنگ شده.دو بار خواب دیدم که اون اومده.یه بار دیگم خواب دیدم که من رفتم اونجا.یه میمون زل زده بهم اون موقع تا حالا.برادر واسم فرستادن از اون ور آب.

 

11-دلمان برای بعضی های دیگر هم تنگ شده.

 

۱۲-هوا بس ناجوانمردانه گرم است.

 

۱۳- هیچ خوش ندارم مجتبی از استقلال برود.

 

۱۴-طبق اطلاعات واصله حالا حالاها خبری از نمره نیست.

 

۱۵-هم اکنون نیازمند فرکانس MBC Persia  هستم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:21  توسط مهسا  | 

   امروز یک هفته از شروع تعطیلات میگذره.دیگه کم کم داره طاقتم طاق ( چیجوری مینویسن؟) می شه بس که بیکارم.تا قبل از تعطیلات می نالیدم از کار زیاد حالا که کار تموم شده می نالم از بیکاری.صبح یه سری رفتم دانشکده و تنی چند از دوستان رو دیدم و بعدم رفتم یه چند تا کتاب فروشی ، کتابایی رو که آقا داداش سفارش داده بودن رو خریدم و ظهر برگشتم خونه. بعد دیگه همینجوری عمر گران رو بیهوده گذروندم .البته یه چند صفحه ای کتاب خوندم محض بالا بردن سرانه ی مطالعه ی کشور. تا ساعت رسید به 10 که "سه در چهار" شروع شد. دیدم و بعد این سریال ترانه مادری رو هم دیدم (زیاد خوشم نمیاد ولی به نظرم از بیکاری بهتره). حالا، قسمت مهم قضیه اینجاست که بعد از تموم شدن سریال با دلی شکسته اومدم تو اتاقم دیدم به کیو می بینی. حافظ شیراز رو صندلی سر و مرو گنده جلوس فرمودن منتظر تشریف فرمایی بنده حقیر.گفتم حافظ من از هر کی می پرسم چیکار کنم واسه پر کردن این اوقات بیکاری بیشتر گیج میشم و میریزم به هم، تو بگو من چیکار کنم.باز شدن دهان حافظ همان و تراوشات این درر و لعالی همان.

 

   نو بهارست در آن کوش که خوشدل باشی

   که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

 

   من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

   که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

 

   من تا همین جا رو خوندم گقتم بابا تو دیگه کی هستی؟حالا ادامه...

 

   چنگ در پرده همین می دهمت پند ولی

   وعظت آنگاه کند سود که عاقل باشی

 

   در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است

   حیف باشد که زکار همه غافل باشی

 

   نقد عمرت ببرد غصه ی دنیا به گزاف

   گر شب و روز درین قصه ی مشکل باشی

 

   گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست

   رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

 

   حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد

   صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 0:16  توسط مهسا  | 

 

CLICK

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:6  توسط مهسا  | 

 

    یکی  از دوستان منو به این بازی دعوت کرده بود خیلی وقت پیش. منم چون امتحان داشتم بهش گفتم واسه بعد. حالا وقتش رسیده.  اما هنوزم امتحانام تموم نشده.

    حالا اون بازی چی بود؟

    10 تا از چیزای که دوست دارم و 10 تا از چیزایی که بدم میاد یعنی دوست ندارم.

 

   چیزایی رو که دوست دارم:

۱-کراوات

۲-رنگای تیره (علی الخصوص مشکی )

۳-بوی سیگار

۴-عروسک 

۵-رشته معماری (عاشقشم هوارتا !!! )

۶-حیاط دانشکدمون (که حیاط یه خونه قدیمیه )

۷-موهای مدل سیخ سیخی ( البته نه به صورت افراطی ، یه چیز متعادل )

۸- بچه های کوچولو (زیر 5 سال!!!) (حتی بچه های دماغو )

۹- اتاقم (با همه ی امکانات توش ، با هیچ چی تو دنیا عوضش نمی کنم.)

۱۰-سفر دور دنیا ( نه در هشتاد روز! )

 

    چیزایی رو که دوست ندارم:

 ۱-استاد پروازی  (کفرم رو در میاره. )

۲-بوی گل (هر نوع گلی که می خواد باشه. )

۳- مار و سوسک حمام  (چندشم میشه ازش. )

۴- فیلم هندی ( به جرات می تونم بگم تا حالا یه فیلم هندی رو تا آخر ندیدم. )

۵- آهنگای دمبل دیمبول ( البته یه سری استثنا ها وجود داره اونم  در زمانهای خاص. )

۶- درسای عمومی

۷-از اینکه از خودم عکس بگیرم ( نتیجتا اصلا خود شیفته نیستم. ) یا اینکه ازم عکس بگیرن.

۸- زبان عربی (یه قانون داره و هزار تا استثنا تو یه همون قانون )۹9-دورویی و غیبت و هوارتا چیز دیگه تو این مایه ها ( از این کلمه ی هوار، هوارتا !!! خوشم میاد.)

۹- نداریم!!!

۱۰- از این خانواده هایی که خیلی قانونمندن (میگن بچه باید فلان ساعت بخوابه ، چپ نره راست نره ...)

 

 

 

   کف نوشت:حالا منم ناخنک رو به این بازی دعوت می کنم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 23:44  توسط مهسا  | 

 

   ...،تو فرسنگ‏ها دوری ، بر فراز همه‏ی ابرهایی ، بالاتر از همه‏ی چیرها پنهانی. در بیکرانی‏اش پنهانی ، پشت سرزمین پروردگار ، آن‏جا که نمی‏توانم پیدایت کنم یا ببینمت. آن‏جاکه صدای من هیچ‏وقت به تو نمی‏رسد.

 

   ... ، من ریزش قطره‏های باران را در پرتو آسمان تماشا می‏کردم ، هر نفسی می‏کشیدم آه بود و هر فکری می‏کردم درباره‏ی تو بود.

 

   پ.ن.هر کس می‏تونه به جای این سه نقطه هر چی که می‏خواد بنویسه اما من می‏نوسم همه!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 13:28  توسط مهسا  | 

 

من بی شرفم اگر ترم بعد و ترمای بعدش اینجوری باشم

 

من بی شرفم اگر ترم بعد و ترمای بعدش اینجوری باشم

 

من بی شرفم اگر ترم بعد و ترمای بعدش اینجوری باشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 19:3  توسط مهسا  | 

  

   روی ابریشم چین نبض صداتو می شه دوخت

   می شه اسم تو رو به شعله گره زد و نسوخت

 

   می شه ته مونده ی دریا رو به یادت سر کشید

   می شه جز تو حتی آسمون آبی رو ندید

 

   برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم

   برای تصاحب رویای ماه به تو فکر می کنم

 

   اشکای من گلوله گلوله می چکن رو ماهیتابه

   همه دود میشن می سوزن شام من گریه کبابه

 

   اشکای من قطره قطره می چکن روی کتابام

   داره باز بارون می باره اول و آخر حرفام

 

   اشکای من گلوله گلوله می چکن رو شمع روشن

   روی مهتاب قدیمی می چکن رو سایه ی من

 

   دل دل کشف سپیده تو سفرهای ندیده

   پرفواره ی رنگی از دو چشم تو چکیده

 

   من کجای شب تو رو گم کردم و تنها شدم

   آخر کدوم سحر با بوسه ای پیدا شدم

 

   این کدوم دلبازی که زخمی تنهاییه

   دونه ی سرخ انار که خود زیباییه

 

======================================================

 

                                     22 خرداد روز همبستگی زنان گرامی باد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 20:10  توسط مهسا  | 

 

  " کسی که چیزی را دشمن بدارد ، خوش ندارد بدان بنگرد یا نام آن نزد وی بر زبان رود."

    این جمله رو حضرت علی گفتن.

    پس چرا سران جمهوری اسلامی هی امریکا امریکا می کنن؟؟؟

    خوب چرا کج کج  نیگاه می کنین؟؟؟ خوب  سوالیه که پیش اومده. کاریشم نمی شه کرد.

  

    کف نوشت : من امتحان دارم نمی تونم بیام نت. فقط به خاطر دوستان اومدم آپیدم. به خاطر احترام به سال بالایی !!!

    یه کف نوشت دیگه : این آهنگای رپ عجب خفنن.(ایراد نگیرید چرا نوشتم خفن. هر چی پی یه معادل که بتونه همین حس رو برسونه گشتم تو دایره ی لغاتم چیزی پیدا نکردم. error می داد.

    بازم یکی دیگه: این برقم نمی دونه کی بره. بی اصول!!!  تازه یه بارم  DC شدم.

 

    علي دايي: "پيروزي حق مسلم ما بود."

    اینم یه پی نوشت دیگه در جواب آقای دایی : نخیر جناب سرمربی. اون فقط انری هسته ایه که حق مسلم ماست.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 18:30  توسط مهسا  | 

 

حتی یک لحظه

حتی یک ...

برای از از بین بردن آن همه دلتنگی کافی بود

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 21:39  توسط مهسا  |